...
من جدا با سیستم تربیتی یک سری از پدر مادرها مشکل اساسی دارم. اینکه واقعا انگار بلد نیستند که چه طور باید بچه بزرگ کرد و شخصیت بچه را به گند می کشند، بدون اینکه بخواهند. دخترک فسقلی تازه کلاس دوم دبستان است اما قد یک زن سی ساله اطلاعات دارد و آماده است که در هر شرایط زمانی و مکانی اطلاعاتش را در اختیارتان بگذارد. خیلی خیلی راحت، وسط جمع، در مورد سایز سینه و هیکلتان نظرش را اعلام می کند و بعد هم اضافه می کند که چقدر فلان رنگ رژ لب بهتان می آید. بدجوری از کتاب فراری است، هر کاریش که می کنی اصلا نمی خواند. لذت هایش خیلی خیلی عوضی اند. مال خودش نیستند و خب این طوری است که توی ذوق می زند. از بس که توی بزرگتر ها و جمع های زنانه بوده و با آن ها بزرگ شده، بیشتر هم خانواده مادری اش این بلا را سرش آورده اند، مثل همان ها حرف می زند و اظهار نظر می کند. حتی محض تنوع لحنش هم بچه گانه نیست ولی چون از لحاظ فکری بچه است، نمی تواند مثل همان بزرگترها، وقت مناسب برای هر حرفی را درک کند و البته می دانم که خودش این وسط از همه بی گناه تر است. هر وقت می بینمش معنای تخریب شخصیت برایم نمود عینی پیدا
می کند. بچه را خرابش کرده اند، رفته. اگر دست من بود یک مدت برش می داشتم می رفتم یک شهرستانی، جایی، کاری می کردم که یک مدتی از خاله و مادربزرگ بسیار خوشحالش فاصله بگیرد. کاری می کردم که به جای شوی لباس و مسافرت ها و مهمانی های پشت سر هم با آدم هایی که حداقل پنج برابر خودش سن دارند، یک ذره با هم سن و سال هایش نشست و برخاست کند، چند تا کتاب بخواند، چند تا فیلم بچه گانه ببیند، شاید که حالش بهتر شود. خطر بلوغ زود رس به شدت تهدیدش می کند، از همین حالا افتاده به آزمایش های هورمونی که یک وقتی در سن هشت سالگی پریود نشود. دوستش دارم، شما هم بودید دختر دایی تان، آن هم کوچک ترین بچه فامیل را دوست
می داشتید حتما. ولی خب لجم می گیرد از این پدر های بی انگیزه و مادرهای بی حوصله و بی خیال، انگار که تولید این نسل معیوب جزء وظایفشان باشد.
پ.ن۱: من را که میبینید فردا یک امتحان خیلی بد دارم، بعد نشسته ام اینجا از خودم نظریات تربیت کودک صادر می کنم. یکی باید بیاید اول خودم را اصلاح کند.
پ.ن۲: با این دو تا سی دی به شدت دارد خوش می گذرد. دوستشان داشتم، زیاد.