...


۱. دندانم درد می‌ کند. خسته‌ام. بهم ریخته‌ ام. حوصله ندارم. مهمانی امروز را نرفته‌ام. مهمانی فردا را هم نمی‌روم. دخترک دانشگاه آزاد انتخاب ششم‌اش را قبول شده. مامان را امروز توی خیابان اذیت کرده‌اند، مردک لگد انداخته به ماشین، فحش داده، دیوانه بوده حتما. ماشینم پانصد هزار تومان خرج برداشته. فردا تحویلش می‌‌دهند. می‌گویند فدای سرت ولی عذاب وجدان دارم من. پاهایم دیگر می‌ لرزند برای رانندگی. ترسیده‌ام. شوکش رهایم نکرده هنوز.
روزهای گندی است، تابستان گندی است، تابستان لعنتی.

۲. کنسرت شهرام ناظری است. تنها نقطه روشن این روزها. مجموعه ورزشی انقلاب، ۲۳ و ۲۴ شهریور.

۳. خوشحالم برای آیسان عزیزم، زیاد، زیاد.

۴. دلم تنگ شده. بدون اینکه بخواهم بهانه‌ات را می‌گیرم و سرکوبش می‌کنم به سرعت. می‌بینی؟ جرات اعتراف پیدا کرده‌ام بالاخره برای خودم. ولی فقط برای خودم. تقصیر خودم است، خود دیوانه‌ام، خود خودخواهم. و تقصیر تو هم هست، توی فراموشکار، توی فراموشکار...

۵.پاییز می‌خواهم. برگ ریزان می‌خواهم. باران می‌ خواهم.

...


چه طور زنده‌ام، هنوز نمی‌دانم. چرایش را هم. از بیخ گوشم گذشت. به جز خودم همه مات مانده‌‌اند و بهتشان به من هم سرایت کرده. و صحنه‌اش که مدام توی ذهنم تکرار می‌شود، تکرار می‌شود، تکرار می‌شود... ولی یاد گرفتم امروز که مرگ اصلا هم چیز بدی نیست، جمله مسخره‌ای شد، می‌دانم، ولی از این بهتر در شرایط حاضر نمی‌توانم.

پ.ن: خانوم دکتر ارغوانی عزیزم، من خوبم.