یک وقت‌‌هایی، یک کارهایی را، آدم‌هایی در حقت می‌کنند که تو زبانت کم می‌آورد برای تشکر، زبان قاصر، می‌شود همین. ممنونم خانوم مو کوتاه قشنگم، دوستیت مستدام.

یک وقت‌هایی خریت و حماقت می‌شود مکتب، می‌شود منش آدم‌ها، که قضیه را از هر جا که دست می‌اندازی بشکافی، اعصابت به فنا می‌رود، روانت پریشان می‌شود رسمن. نباش، آن کس که نداند که نداند نباش. بدان که نمی‌دانی جان مادرت، این طوری خودت که هیچ، دیگران را هم از سرویس شدن نجات داده‌ای. واقعن امروز من زیر بار این همه درد تو، زاییدم. بچه‌ام هم چیز ناتوان جسمی، ذهنی‌ای بود دخترک، انداختمش دور. با تشکر.