...
امشب مینویسم برایت. حتمن که این چند سال دارد برایم ارزش این چند خط را.مستقیم مینویسم و راحت. که یکبار پسرک گفته بود تو رک هستی توی روابطت. که منظورش این بود که نمیپیچانم آدمها را. وانمود نمیکنم. دروغ نمیگویم.
برایت تمام شده همه چیز، نه؟ باز هم حکم کردی و گذشتی؟ چند سال زندان؟ اعدام چه طور است؟ میبینی؟ من سلاخی میکنم یا تو؟ ها؟
که من نبود از آن چند خط منظورم شما. که هر گردی نیست گردو. که هر دخترکی نیست دخترک ما. که منظورم از پسرک نبودید شما. که من هستم آدمی اجتماعی. دوست و آشنا دارم زیاد. که آن دخترک دیگر فهمیده بود منظور من را. میبینی؟ که مجبورم کردی به توضیح. که من نیستم آدم توضیح دادن. که هیچ خوش ندارم کسی بیاید اینجا، بخواند و توضیح بخواهد و سوال بپرسد. اینجای تاریک فقط مال من است و وینا. میبینی که، نوشته روی سر درش. اینجا را مینویسم نه برای قضاوت شدن، نه برای معرفی شدن، این جا را مینویسم فقط صرف دغدغهی نوشتن. کلمه شدن. جمله شدن. خط شدن. بحث الان هم نیست. بحث این هشت، نه ماه هم. بحث ده سالگی من است تا الان. بحث این دو کارتن دفتری است که سیاه کردهام. حالا نمیدانم چرا دارم توضیحیه مینویسم اینجا برایت. چه خاصیتی داری تو ؟ کم بودهاند آدمهایی که این قدر پرداختهام در مقابلشان. ترسی هم ندارم از اعتراف کردن. باشد، قبول. نمیخواهی؟ سلام نمیکنم دیگر. راهم را هم کج میکنم. میگذری؟ میگذرم پس. دوست ندارم آزار دادنت را. قد راست می کنم این بار به احترام خودم و خودت. ندارم انرژی جنگیدن دیگر. خستهام. راست گفتی که گاهی واقعن دیر است دیگر. که همین قدر شناخت شما از من بس است. لطف شما زیاد.
پ.ن۱: فکر کن، تمام این مدت حتی یکبار هم نرفته باشی تو یاهو سیصد و شصت، اصلن هم خبر نداشته باشی که این آدمه مینویسد. بعد امشب، آن هم دقیقن امشب، محض خستگی و بیحوصلگی و نگرانی اس ام اس بیجواب، همینطور مشنگ وار، شروع کنی به گشت زدن و بعد یکهو سر در بیاوری از وبلاگ همان آدمی که باید. باید و نبایدش را مطمئن نیستم زیاد البته.
پ.ن۲: محض همان رفاقتی که داشتیم، که حالا دوست داری نباشد، بیا اینقدر آزار ندهیم دخترک را. که من کم اذیتش نکردهام. امروز هم تقصیر من شد، اعتراف میکنم. فکر کرده بودم که میشود از اول... که دوستش داریم هر دوتامان. منظورم از دخترک، همان دخترک خودمان است این بار. به قول این دخترک خوب است که بوی گند بیتفاوتی این روزهایمان، گند نزند به تمام خاطرات خوب گذشته.
پ.ن۳: نگرانم امشب. نگران نگرانیاش. نگران لحن صدای دیشبش. نگران بغض امروز صبحش. بخیر بگذرد ای کاش. لطفن خدایا. لطفن. کودکیم ما هنوز.
پ.ن۴: خیلی چیزها هست که دوست دارم بنویسمشان اینجا. کتابهایی که خواندهام این مدت. فیلمهایی که دیدهام. موسیقیای که میشنوم این روزها. نوشتنم میآید این روزها. میخواستم امروز را بنویسم اصلن. از دو دوست همراه. از بحث بینظیر امروزمان. نشد ولی، حیف.