یعنی درک طنز پشت اون جمله‌ی تکراری "مطمئنی؟" این قدر کار سختی بود؟ یا یک جوری آسوده کردن خیال من این قدر کار سختی بود؟ ها؟
عجیب احساس محکم به دیوار خوردگی بهم دست می‌ده این جور وقت‌ها...