...
این دیالوگ صرفن به علت خوشحال بودن شدید نویسندگانش نوشته شده است و جز برای نویسندگانش، ارزش دیگری ندارد.
ـ بیا بریم خارج، خیلی بهتره، خراب شه اینجا، قبول داری؟
ـ خارج کجاست؟
ـ خارج از نت.
ـ یعنی فالش؟
ـ فالش اسلامی، قبول داری؟
ـ فالش اندر فالش یعنی؟
ـ نه فقط میزان لنگ.
ـ تنظیمش با تو؟
ـ قبول داری؟
ـ با تو؟
ـ نمیخوای کمک کنی یعنی؟
ـ کمک میخوای؟
ـ بیمایه فتیره!
ـ نتونم چی؟
ـ صبح بخیر، شب بخیر.
ـ من که از خدامه،شب بخیر، خدافس.
ـ آخه طولانی نیست که، تا میخوای بگی شب بخیر، شده صبح بخیر.
ـ نشده، بیست و چهار ساعت طول میکشه، میشه یه عالمه دقیقه ، یه عالمه ثانیه، بعد تازه میشه شب بخیر. بعد کلی طول میکشه تا بشه صبح بخیر، هی کش مییاد، هی کش مییاد، کش میدونی چیه؟
ـ حرکت با شماست.
ـ نه، با من نیست، با مرکوشیوست. من کیم؟!
ـ مرکوشیو کیه؟
ـ مرکوشیو هر کی که هست، مسلمن من نیستم.
ـ فعلن که کیش شدم، صبر کن.
ـ تضمینی هست که مات نشی؟ نگی دنیا نسبیه ها.
ـ کیش برادر ماته. دست و پا میزنیم. دنیا هم که البته نسبیه!
ـ باز که گفتی، نگفتم نگو؟
ـ از قدیم گفتن چیز یاد بچه دادی! باز به روت خندیدم!
ـ دوست داری همش یادآوری کنی انگار. انگار که خودتم باور نداشتی باشی. با تکرار میخوای به خودت یادآوری کنی و به من.
ـ یه کیش دیگه، انگار که نزدیکه واقعن!!
ـ من یادآوری نمیخوام، خستمه.
ـ منم. مزخرفه. باز هم سکوت لطفن. موتور! حرکت!
ـ حرکت؟ نمیفهمم. این علامت تعجبها رو هم. نقطه میخوام. داری؟
ـ فقط نقطه؟ سه نقطه نمیشه؟
ـ نچ.
ـ این که خودش الان چهار تا نقطه داشت، با آخریش میشه پنج تا.
ـ آره، ولی هر کدومشون یه کاری دارن، مثل سه نقطه معلق نیستن که، مگه نه؟
ـ بله، بله، البته. ادبیات تک نقطهای. خوب است.
توی بله گفتنها: ها، آره. توی کتابها: سگ ولگرد. توی خنک کردنیها: کولر. کیف هم کوله خوبه.
میشه: در کولهام سگ ولگرد دارم، آره، کولر هم که خنک میکنه.
ـ تو که گفتی تک نقطهای، اینا که نقطه ندارن. یعنی یه دونه نقطه هم نبود تو بساطت محض دل من؟
ـ نقطهی پایان بهترین نقطهاس. ولی خب محض دل شما هم یک چیز خوب دارم، کشتم شپش شپش کش شش پا را.
ـ دنبال آخرش میگردی؟ همون بهترین نقطه؟
ـ نه. باز هم کیش. میخوای ماتم کنی؟
ـ من؟! من خودم خارجم. فالشم. مات شدم، نمیبینی؟ داری تنهایی بازی میکنی جانم.
ـ اختیار دارید. من موندم و پیادههام.
ـ دوستم داری؟
ـ تو چی فکر میکنی؟
ـ هیچوقت این سوال رو با سوال جواب نمیدن. دیگه نمیخوام جوابشو.
ـ عاشقیتم در پاورقی. بیشتر از چشمهام.
ـ نمیشه که برگردی. نمیشه. جوابهای دیر، افاقه نمیکنند جانم.
ـ تو به این خوبی، به این مهربونی، نمیشه این دفعه؟
ـ نچ. شیش تا نقطه داره.
ـ من که مثلث کشیدم، نمیشه این دفعه؟
ـ اونو هم فکر کنم شانسی کشیدی. شانس چیز خوبیه.
ـ شانسی بود؟ نبود که.
ـ بود.
ـ غصه خوردم. ولی خب مگه چیزی رو هم عوض میکنه؟
ـ نه، نمیکنه. غصه هم نداره.
ـ پس قبول کردی برگردم؟
ـ کجا؟
ـ از پایین سوال به جلوی سوال.
ـ کی قبول کردم؟
ـ نکردی؟
ـ فکر نکنم.
ـ من که جیک و جیک میکنم برات، تخم کوچیک میکنم برات، بذارم برم؟
ـ حرکت با شماست.
ـ من که میو میو میکنم برات، موشارو چپو میکنم برات، بذارم برم؟
ـ حرکت با شماست.
ـ من که واق و واق میکنم برات، دزدا رو چلاق میکنم برات، بذارم برم؟
ـ بیرون بارون میاد؟
ـ کاش میومد، قبول داری؟ بریم؟
ـ پس میتونی بری. بریم.
ـ باشه، بریم.
ـ نقطه.
ـ .