دلم می سوزد برای پسرک، چهار سال از بهترین سال های عمرش را خرج کرده توی یک رابطه، مسیر زندگی اش را عوض کرده به معنای واقعی کلمه، به همه ساز دخترک رقصیده، به قول خود دخترک تمام تنهایی هایش را پر کرده توی این چهار سال، تمام تحقیرها و قهر و آشتی ها را تحمل کرده، بی هیچ چشم داشتی،عشق و محبتش را گذاشته وسط ...
و حالا دخترک خسته شده از تحمل این وضعیت، بریده، دلش شوهر می خواهد، دلش یک زندگی امن و راحت می خواهد، خسته شده از دوست پسر بازی، نه اینکه دوستش نداشته با شد ها، نه، فقط خسته شده دیگر و افتاده روی یک دور شل کن، سفت کن.چشم هایش را بسته و می خواهد برود تا ته ماجرا. به قیمت له شدن پسرک، به قیمت از دست رفتن تمام خاطرات و حس های خوب این سال ها. رسما گل بگیرند این رسم و رسوم زندگی ایرانی را لطفا.