...
دوست مهربان عزیز باشخصیتم، که وقتی میبینی دارم تلو تلو میخورم و چرت و پرت میگویم، دستم را میگیری میبری کافه نشینی و مزخرفهایم را تاب میآوری سه ساعت تمام و شبش هم زنگ میزنی کلی میخندانی من را، نگفته باشم شاید تا به حال به تو، ولی خوب خوب قدر میدانم بودنت را، گوش شنوایت را، سکوتهای همیشه به موقعت را، آرامش دستانت را و نوازشهای مهربانت را. و حتی آن فندک بنفشت را هم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۶ ساعت 7:55 PM توسط وینا
|