تبليغاتX
من، وینا و تاریکی - ...

من، وینا و تاریکی

روزنوشت


کامکارهای عزیز دلم، دوستتان می‌دارم، زیاد، زیاد. آقای عدنان کریم هر کس هر چه دوست دارد بگوید، من ولی دوست داشتم صدایتان را. می‌شد اگر می‌آمدم ماچتان می‌ کردم. کردی تان مال شمال عراق بود ولی، من همان یک ذره‌ای را هم که می‌فهمیدم همیشه، نفهمیدم. اما آن بوتورای آخری خیلی مزه داد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 11:32 PM  توسط وینا  |