امروز فهمیدم. بهایش هر چه که باشد، آخرش هر وقت که باشد، نیست مهم دیگر. یعنی خیلی وقت بوده که مهم نبوده، درست از همان شب تابستانی، فقط من نمیدیدم یا نمیفهمیدم. ولی امروز انگار که نوری تابیده باشد، مستقیم، بی سایه. میبینم حالا، میفهمم هم...
امروز فهمیدم. بهایش هر چه که باشد، آخرش هر وقت که باشد، نیست مهم دیگر. یعنی خیلی وقت بوده که مهم نبوده، درست از همان شب تابستانی، فقط من نمیدیدم یا نمیفهمیدم. ولی امروز انگار که نوری تابیده باشد، مستقیم، بی سایه. میبینم حالا، میفهمم هم...
دیروز:
حالت که خوب نباشد هیچ و شب هم کابوس دیده باشی کلی، باز هم میشود امید داشت به معجزهای. صبح بیدار میشوی با صدای باران و به جای آژانس سواری، دلت پیاده رفتن میخواهد. سلکشن دیشبی را میگذاری توی گوشت و راه میافتی. خیس خیس. باران راه باز میکند از میان روزنههای پوستت انگار. مقنعهای که آرزو میکنی نبود ای کاش. از انقلاب تا چهار راه ولیعصر پیاده، بعد تا بالا. بعد دانشکده. دارالمجانین. همه چیز در هم. هنوز گیر انتخاب واحد، نتوانستهاند بعد از دو هفته، مسئول آموزش نفهم، رئیس آموزش نفهم تر. بعد رئولوژی، بعد پینگ پنگ. بهانهی من برای کف پای صاف که رد میشود در جا. خوش گذشت ولی، با دخترک. بلدم من الان فور هند ساده. بعد کافه خواستن من که از قهوه مرکزی رضایت دادم به گودو آخر. سه تایی بنشینید سر میز همیشگی عزیزت. مدام کادوهای ولنتاین مردم را بشمارید و سوژه کنید و بخندید و حتی به خودتان هم رحم نکنید در این بین. دخترک که بچه دار شد در انتها از پسرک و پسرک، دخترک را ترجیح داد به آن خانوم مو رنگی کلیددار حامله و دخترک شاد، شاد. بهار را ببینی بعد یکهو، کلی شاد شوی از یافتنش. بعد که برگردی ببینی دو تایی در آوردهاند ته چیپس و پنیر را و به تو بیکن تعارف میکنند. اتفاق نظر هم داشته باشند بر بهبود کیفیت چیپس و پنیر. عکاسی پسرک. لیموهایی که خوردم. بیسکویتهایی که نبود. بستنی میخواستیم اصلن از اول. آدمها رمانتیک. ما سه تا نخورده مست، پسرک کمتر ولی. بعد پیاده تا انقلاب. داستان کوپه درمانی دخترک و پسرک همیشه باهوش. خنده و خنده. گرفتگی صداها به علت وسعت جیغ و داد. دو تا دوست این شکلی که داشته باشی، که بشود گاهی کنارشان تا حد انفجار مزخرف گفت و مزخرف شنید، همه چیز آسانتر میشود در لحظه. بودنشان را شکر.
یک چیزی اینجا، درست همینجا، آها، همینجا گوشهی این دل لعنتیام دارد میپوسد و میمیرد و میریزد. هیچکس هم نیست که حداقل یک ذره نازش کند این دم مرگی. درست مثل نرگسهایم.
بابا امروز صبح بدون هیچ مقدمهای شروع کرده بود پرسیدن که تو خوبی این روزا؟ چی داره میگذره پشت این خندهها و نگاههات؟ با خنده که پرسیده بودم چه طور مگه، جواب داده بود آخه وقتی تو اتاقت مرتب باشه و کفشات کثیف، یعنی ذهنت خیلی آشفته ست، اگه کمکی از من بر میآد، بهم بگو. کم آورده بودم بعدش من رسمن، که همهی پدرها و مادرها این قدر خوب میشناسند بچههایشان را؟ ها؟
دارم تمرین کمرنگ شدن می کنم توی زندگی آدمها. پاکن دست گرفتهام می کشم روی خودم، آرام. البته همیشه هم نه خیلی آرام. مثل کاغذ که اگر پاکن را آرام و یکنواخت نکشی روش، جمع میشود یکدفعه زیر دستت، من هم بعضی جاها چروک میشوم و تا میخورم و مچاله میشوم. تمرین نبودن میکنم.
پ.ن: این روزها منم و انیمیشن کوتاههایی که دان لود میشوند پشت سر هم. توهم سه چهار دقیقهای آدمهایی که شریک میشوم تویشان. بعضیهاشان را دوست میدارم، زیاد.
پ.ن: یا پروردگار، من را از شر این گردهماییهای فامیلی محفوظ بدار. آمییییییننن.
.My Funny Valentine, Chet Baker
My Funny Valentine
Sweet Comic Valentine
You Make Me Smile With My Heart
You're Looks Are Laughable
Unphotographable
Yet You're My Favorite Work Of Art
Is Your FigureLess Than Greek
Is Your Mouth A Little Weak
When You Open It To Speak
Are You Smart
Don't Change A Hair For Me
Not If You Care For Me
Stay Little Valentine Stay
Each Day Is Valentine's Day
اگر میگویم نمیدانم چه بلایی سرم آمده، دارم دروغ میگویم مثل سگ. خوب هم میدانم اتفاقن، خوب خوب.
پ.ن۱: دیشب که تو رفتی فیلم ببینی و من مثلن رفتم سراغ مرگ قسطی، نشستم برایت نامه نوشتم به جایش. ممکن است هیچ وقت هم نشود که بخوانیاش حتی، ولی نوشتنش کلی خوب بود. دوستیات عجیب آرامش بخش است این روزها.
پ.ن۲: واقعن که هیچ چیز بکری باقی نمانده است، به جان خودم.
طول میکشد تا باور کنم و بپذیرم. ولی درست وسط دست و پا زدنهای بیوقفه و تمام خواستنی که جریان دارد توی وجودم، یک جور حس خاص، یک جور الهام بیشتر شاید، تکانم میدهد یکدفعه. که نگاه کن، میبینی؟ نمیشود. کاری میکند تا چشم باز کنم، سرم را بلند کنم و ببینم که نمیشود. آن وقت است که سکوت و آرامش جای تمام آن هیاهوهای قبل را میگیرد. دارم بزرگ میشوم.
پ.ن: رفیق جان من یک ایمیل بدهکارم به شما، حواسم هست ها.
